
xa0 دوش پرسیدم از خروس چراxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0 این همه زن به روی زن گیری؟ هر زمان مرغی افکنی در دامxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 تا از آن کام خویشتن گیری گفت: مرغان، زنان بی خرجندxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 خرده نتوان بر این سخن گیری نیست حاجت که بهر این مرغانxa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0xa0 کفش و جوراب و پیرهن گیری طعنه کم زن، که صد از این زن هاxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گر تو باشی، به جای من گیری xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa...
ادامه مطلب
xa0 روزی مردی از کوچه ای عبور می کرد، چند زن در دو طرف کوچه ایستاده بودند. آن مرد گفت: به یک طرف بایستید که از میان زنان گذشتن مکروه است. زنی گفت: مگر آقا از میان زنان بیرون نیامده اند؟ مرد گفت: ای خانم! آنجا به این وسیعی نبود که میان شماست......
ادامه مطلب